یک ژورنال خوب دفتر خاطرات معاملهگر نیست. یعنی قرار نیست هر روز بنویسیم امروز بازار چه کرد؛ قرار است بیشترخودمان را بشناسیم تا بعد از مدتی بفهمیم در چه شرایطی تصمیمهای متفاوت میگیریم و کدام رفتارها بیسروصدا نتیجه سیستم را خراب میکنند .
حافظه معاملهگر
معاملهگر بعد از چند سال متوجه میشد تعداد زیادی معامله باز کرده ، اما تصویر دقیقی از تصمیمهای خودش ندارد. سودهای بزرگ را به خاطر میآورد و ضررهای دردناک را هم فراموش نمیکند، اما صدها معامله معمولی بین این دو فراموش میشوند. همین معاملههای معمولی هستند که شخصیت واقعی یک سیستم و یک معاملهگر را نشان میدهند.
گاهی یک معاملهگر فکر میکند در ماه گذشته «استراتژیاش بد کار کرده»، در حالی که اگر معاملهها را کنار هم بگذارد میبیند فقط در چند روز خاص، قوانینش را چند بار شکسته است. ژورنال ارزشش را دقیقاً همینجا نشان میدهد: مرز بین «استراتژی بد» و «اجرای بد» را روشن میکند؛ و اغلب معلوم میشود استراتژی خراب نبوده، بلکه چند معاملهٔ خارج از قوانین، کل نتیجهٔ ماه را خراب کرده است.»
سودده بودن معامله، دلیل خوب بودن آن نیست
یکی از خطرناکترین اتفاقها برای یک معاملهگر، پاداش گرفتن برای دستکاری خارج از قوانین در معامله باز است. فرض کنید در معاملهای استاپ را جابهجا شده و در نهایت بازار برمیگردد و معامله با سود بسته میشود. نتیجه روی حساب سود است، اما این اتفاق در ناخداگاه ذهن هک میشه و کافیه چند بار دیگر همین اتفاق برات تکرار بشه اینجاست که دیگه کنترل اخساسات سخت میشه برای همین هست که حتی وقتی میدونیم نباید استراتژی را دستکاری کنیم نمیتونیم جلوی خودمون رو بگیریم
اگر ژورنال فقط ستون سود و ضرر داشته باشد، این تفاوت دیده نمیشود. یک ستون ساده برای «کیفیت اجرا» گاهی از خود سود و ضرر مهمتر است: آیا معامله طبق قوانین بود یا نه؟ این امار کمک میکند بین «معامله خوب با نتیجه بد» و «معامله بد با نتیجه خوب» فرق بگذاریم.
ردپای اشتباهات کوچک
بیشتر آسیبها از یک اشتباه بزرگ شروع نمیشوند. معمولاً چند رفتار کوچک کنار هم قرار میگیرند: یک ورود کمی زودتر، یک معامله خارج از ساعت معمول، کمی افزایش حجم بعد از ضرر، و بعد جابهجا کردن استاپ. هیچکدام بهتنهایی شاید فاجعه نباشند؛ مجموعشان میتواند ماه را خراب کند.
ژورنال خوب همه این اشتباهات را به شکل «الگو» نشان میدهد. مثلاً ممکن است بعد از بررسی چند ماه بفهمیم چه موقع و چه تصمیمی باعث شده معاملات خارج از پلن انجام شود .
در نهایت ما باید خودمان را اصلاح کنیم نه اینکه اشتباهات را تکرار کنیم قبلا هم گفتم یکی از تفاوت های بزرگ بین معامله گربرنده و بازنده اجرای درست استراتژی بدون احساس میباشد.
انتظاری نیست که در چند ماه اول به این درجه برسید شاید سال ها طول بکشد اما وقتی ژورنال داشته باشید
هر ماه کم کم میتوان اشتباهات را کنار گزاشت
چیزی که فقط بعد از چند ده معامله دیده میشود
در یک یا دو معامله ، بازار همیشه میتواند ما را قانع کند که تصمیممان درست یا غلط بوده است. اما وقتی ۵۰ یا ۱۰۰ معامله را کنار هم میگذاریم، داستان تغییر میکند. آنجا دیگر نمیتوان هر نتیجهای را به «شرایط خاص بازار» نسبت داد.
ممکن است ببینیم در معاملات برنده، تقریباً همیشه اجازه دادهایم برنامهمان کامل شود؛ اما در معاملات بازنده، بعد از اولین حرکت مخالف بازار دست به تغییر قوانین زدهایم. یا برعکس، شاید متوجه شویم بیشتر دخالتهای ما در معاملات در نهایت نتیجه را بدتر کرده است. اینها چیزهایی هستند که از یک اسکرینشات چارت بهسادگی بیرون نمیآیند.
یک معاملهگر حرفهای از همان اول در بکتست، رفتار گذشتهٔ استراتژیاش را بررسی میکند؛ چون میداند ژورنال فقط رفتار واقعی معاملهگر را هنگام اجرای استراتژی نشان میدهد.
اگر در بکتست میبینیم یک استراتژی میتواند هفت باخت پشت سر هم داشته باشد، سؤال مهم این است: وقتی در حساب واقعی به باخت چهارم رسیدیم، در ژورنال چه چیزی ثبت کردیم؟
از طرف دیگر، اگر طراحی استراتژی به یک مجموعه قانون مشخص و ثابت نرسیده باشد، ژورنال هم خیلی زود تبدیل به دفتر توجیهات میشود. ژورنال وقتی ارزش دارد که چیزی برای اجرا و مقایسه وجود داشته باشد. به همین دلیل، روانشناسی، بکتست و ژورنال از هم جدا نیستند.
چه چیزهایی ارزش ثبت کردن دارند؟
لازم نیست ژورنال را به یک فرم بیستستونه تبدیل کنیم. اطلاعاتی ارزش ثبت دارند که بعداً بتوانند یک تصمیم را تغییر دهند، نه اطلاعاتی که فقط ژورنال را طولانی و زمانبر میکنند. مثلاً دلیل ورود، محل استاپ، ریسک و وضعیت معامله هنگام ورود، اینها مهم نیستند؛ چون همگی باید از قبل در بکتست بررسی شده باشند و جزئی از قوانین اجرا هستند، پس نیازی به ث
بت کردن ندارند.
در عوض، اینها باید ثبت شوند: آیا قوانین رعایت شد؟ و مهمتر از همه، «کجا برخلاف برنامه رفتار کردم؟»
یک نکتهٔ عملی دیگر این است که قبل و بعد از معامله را جدا کنیم. احساسات قبل از ورود ثبت میشود؛ بعد از خروج مینویسیم چه اتفاقی واقعاً افتاد. این کار جلوی بازنویسی تاریخچه را میگیرد؛ چون بعد از دیدن نتیجه، مغز انسان خیلی راحت داستانی میسازد که انگار از ابتدا همین را پیشبینی کرده بود.
نظر کاربران