داستان واقعی پشت TeamTrader

من دنبال یک روش جادویی نبودم؛ دنبال این بودم بفهمم چرا سود نمی‌کنم.

این داستان از یک کنجکاوی ساده در تابستان ۱۳۹۸ شروع شد؛ از بورس ایران، یک سود ۲۰ درصدی، یک ضرر بزرگ، طلا، فارکس، تکنیکال، فاندامنتال، روانشناسی، برنامه‌نویسی و سال‌ها آزمون و خطا؛ مسیری که در نهایت نگاه من به معامله‌گری را عوض کرد.

WHERE IT STARTED

همه‌چیز با یک سؤال ساده شروع شد: «بورس واقعاً چیست؟»

نه با علاقه‌ای قدیمی به بازارهای مالی؛ فقط یک اتفاق ساده در محیط کار و کنجکاوی درباره پولی که ظاهراً از خرید و فروش سهام به دست می‌آمد.

«اگر این‌طوری بود، همه پولدار می‌شدن!»اولین واکنش من به حرف همکارم درباره بورس؛ همان جمله‌ای که چند روز بعد باعث شد خودم درباره بازار تحقیق کنم.

تابستان سال ۱۳۹۸ بود. در محیط کار، همکارم را می‌دیدم که بیشتر اوقات سرش در گوشی بود. یک روز خوشحال بود و یک روز ناراحت. پرسیدم چه خبر است. گفت سهام می‌خرد و می‌فروشد و پول خوبی در آن است.

ابتدا جدی نگرفتم و گفتم اگر واقعاً این‌قدر ساده بود، همه پولدار می‌شدند. اما کنجکاوی دست‌بردار نبود. شروع کردم درباره بورس و سهام تحقیق کردن و فهمیدم پشت خرید یک سهم، مالکیت بخشی از یک شرکت و یک ساختار واقعی اقتصادی وجود دارد.

THE LONG WAY

مسیر من کوتاه نبود؛ هر بار فکر می‌کردم جواب را پیدا کرده‌ام.

چیزی که امروز «تجربه» می‌نامم، مجموعه‌ای از دوره‌ها، تصمیم‌ها، اشتباه‌ها و سال‌هایی است که در هر مرحله فکر می‌کردم یک قدم تا نتیجه فاصله دارم.

01
تابستان ۱۳۹۸

اولین برخورد با بورس

با پیشنهاد همکارم، با مبلغی کم حساب باز کردیم و خرید انجام دادیم. چند روز بعد حدود ۲۰ درصد سود اتفاق افتاد؛ بعداً فهمیدم چیزی که خریده بودم عرضه اولیه بوده. آن سود بیشتر از آنکه مرا ثروتمند کند، کنجکاوم کرد.

02
شروع آموزش

کلاس تکنیکال بورس

برای اینکه اصولی‌تر جلو بروم، همراه همکارم در کلاس تکنیکال بورس ثبت‌نام کردم. آنجا تازه فهمیدم داستان فقط بورس ایران نیست و بازارهای خارجی، از جمله فارکس، دنیای بسیار بزرگ‌تری دارند.

03
دوره جهش بورس ایران

اولین برخورد جدی با ضرر

با همان دانشی که فکر می‌کردم کافی است وارد بورس شدم و هم‌زمان با رشد شدید بازار، سرمایه بیشتری وارد کردم. تصور می‌کردم تکنیکال را بلدم؛ اما با ریزش شدید بازار، سرمایه‌ام از بین رفت و تصورم از توانایی خودم هم فرو ریخت.

04
شروع فارکس

از دمو تا حساب واقعی؛ با طلا

بعد از بورس ایران، حساب دمو باز کردم و با همان تکنیکال ساده در متاتریدر روی طلا کار کردم. چند روز بعد حساب واقعی را شارژ کردم. حدود شش ماه بعد تازه فهمیدم فارکس فقط طلا نیست و نمادهای بسیار بیشتری برای معامله وجود دارد.

05
کرونا و یک سال تمرکز

فکر کردم مشکل از تکنیکال است

برای حرفه‌ای‌تر شدن، دوره فارکس را نزد یک مدرس ایرانی ساکن خارج از کشور شروع کردم. هم‌زمان با کرونا و قرنطینه، تقریباً تمام وقت روی تحلیل و بک‌تست تمرکز کردم. بعد از حدود یک سال دیدم نتیجه‌ای که می‌خواستم اتفاق نیفتاده؛ چند روز سود و چند روز ضرر.

06
تغییر نگاه

از تکنیکال به فاندامنتال

تصور کردم شاید مشکل از روش تکنیکال باشد. سراغ آموزش‌های سم سیدِن رفتم و بعد یک دوره تخصصی‌تر تهیه کردم. در ادامه، استاد وارد بحث اخبار و فاندامنتال شد. کم‌کم متوجه شدم فاندامنتال می‌تواند بخش مهمی از پازل باشد.

07
دوره فاندامنتال

وقتی فکر کردم بالاخره جواب را پیدا کرده‌ام

برای تقویت این بخش، دوره تخصصی فاندامنتال کلان و خرد را هم گذراندم. بعد از حدود دو سال، احساس می‌کردم فاندامنتال واقعاً جواب می‌دهد. اما با هدف رشد بیشتر حساب، مرتب سرمایه اضافه کردم و حساب وارد ضرر شد.

08
ضربه مهم

فهمیدم دانستن کافی نیست

چون هنوز روی روانشناسی معامله‌گری کار نکرده بودم، وقتی حساب وارد ضرر شد، تلاش کردم با معاملات خلاف جهت آن را برگردانم. در نهایت حساب صفر شد. اینجا بود که فهمیدم مشکل فقط تکنیکال یا فاندامنتال نیست.

09
حدود دو سال

فرار به سمت برنامه‌نویسی

با خودم گفتم اگر مشکل کنترل ذهن است، شاید بتوانم قوانینم را به ربات تبدیل کنم. حدود دو سال تمام‌وقت برنامه‌نویسی کردم و روش‌های مختلف تکنیکال را به ربات تبدیل، تست و بک‌تست کردم. نتیجه دوباره همان بود: سود مستمر ایجاد نشد.

10
بعد از حدود پنج سال

هزینه‌ای بیشتر از پول

پنج سال گذشته بود. تجربه زیادی به دست آورده بودم، اما درآمدی که انتظارش را داشتم نداشتم. بخشی از مهمانی‌ها، تفریحات و زمان خانواده را از دست داده بودم. فهمیدم هزینه معامله‌گری فقط ضرر مالی نیست؛ اگر مسیر درست مدیریت نشود، زمان زندگی هم هزینه آن می‌شود.

11
نقطه تغییر

این بار بدون عجله برای حساب واقعی

دوباره سراغ همان مدرس رفتم و یک روش تکنیکال جدید یاد گرفتم؛ روشی ساده‌تر با تمرکز جدی‌تر بر روانشناسی. این بار تصمیم گرفتم عجله نکنم: نه حساب لایو و حتی نه دمو؛ فقط بک‌تست تا زمانی که خودم از نتیجه مطمئن شوم.

12
مرحله بعد

ربات تمام‌اتوماتیک؟ نه؛ نیمه‌اتوماتیک

به یک نتیجه مهم رسیدم: قرار نیست ربات همه‌چیز را جای انسان انجام دهد. ایده من به سمت ساخت یک اکسپرت نیمه‌اتوماتیک رفت؛ سیستمی که موقعیت را پیدا کند، اما تصمیم نهایی با معامله‌گر باشد و سپس اکسپرت بتواند مدیریت معامله را انجام دهد.

WHAT THE YEARS TAUGHT ME

هر شکست یک چیز را از من گرفت؛ و یک چیز به من اضافه کرد.

01 / ریسک

دانستن بازار با مدیریت ریسک فرق دارد.

ممکن است تحلیل درست باشد، اما اگر اندازه ریسک و رفتار حساب کنترل نشود، یک دوره بد می‌تواند نتیجه را از بین ببرد.

02 / روانشناسی

خود معامله‌گر بخشی از سیستم است.

اگر سیستم فقط روی کاغذ خوب باشد اما در شرایط واقعی نتوانیم به آن پایبند بمانیم، سیستم کامل نیست.

03 / بک‌تست

هیجان جای داده را نمی‌گیرد.

بعد از سال‌ها، بک‌تست برای من از ابزار جانبی به یکی از بخش‌های اصلی فرآیند تصمیم‌گیری تبدیل شد.

04 / تکنولوژی

ربات نباید لزوماً جای معامله‌گر را بگیرد.

گاهی بهترین استفاده از تکنولوژی، حذف تصمیم‌های تکراری و کمک به اجرای منظم است؛ نه حذف کامل انسان.

05 / زمان

سریع‌تر رفتن همیشه بهتر نیست.

تلاش برای سریع رسیدن به نتیجه، بخشی از مسیر مرا طولانی‌تر کرد. امروز فرآیند قابل تکرار را مهم‌تر از سرعت می‌دانم.

06 / واقعیت

سود مستمر با یک دوره آموزشی به وجود نمی‌آید.

آموزش می‌تواند مسیر را کوتاه‌تر کند، اما تجربه، تمرین، ریسک، شناخت خود و ساخت فرآیند شخصی همچنان ضروری است.

A DIFFERENT PERSPECTIVE

بعد از این همه سال، مسئله برای من دیگر «پیدا کردن اندیکاتور بهتر» نیست.

نگاه قبلی من

هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، فکر می‌کردم یک قطعه از پازل را کم دارم: تکنیکال بهتر، فاندامنتال بهتر، دوره بهتر، ربات بهتر یا روش بهتر.

بنابراین مدام به دنبال «چیز بعدی» می‌رفتم.

نگاه امروز من

امروز بیشتر به کل فرآیند نگاه می‌کنم: استراتژی، شرایط بازار، ریسک، اجرای معامله، روانشناسی، داده، بک‌تست و توانایی تکرار یک تصمیم درست.

به نظرم معامله‌گر باید سیستمی بسازد که با شخصیت و شرایط خودش سازگار باشد.

THE CORE IDEA

شاید نتوانم مسیر هفت‌ساله خودم را برای دیگران حذف کنم؛ اما می‌توانم کمک کنم بخشی از اشتباه‌های آن مسیر، دوباره تکرار نشود.

ایده شکل‌گیری TeamTrader از همین‌جا آمد. بعد از سال‌ها تجربه، به این فکر افتادم که اگر قرار است فعالیتی برای جامعه معامله‌گری داشته باشم، بهتر است فضایی ایجاد کنم که تجربه واقعی معامله‌گران در آن ارزش داشته باشد؛ نه وعده سود، نه نسخه یکسان برای همه و نه ادعای اینکه یک روش می‌تواند مشکل همه را حل کند.

تجربه واقعیموفقیت و شکست هر دو بخشی از مسیر معامله‌گری هستند.
یادگیری جمعیتجربه یک معامله‌گر می‌تواند جلوی اشتباه معامله‌گر دیگری را بگیرد.
مسیر شخصیهیچ سیستم و روشی برای همه افراد و همه شرایط یکسان نیست.
WHY TEAMTRADER

TeamTrader قرار نیست یک ویترین موفقیت باشد.

قرار است جایی باشد که معامله‌گر بتواند واقعیت مسیر را ببیند؛ با تجربه‌های واقعی، سؤال‌های واقعی و اشتباه‌های واقعی.

هدف من این نیست که بگویم «این روش را انجام بده و سود کن».

بازار مالی آن‌قدر پیچیده است که چنین ادعایی برای من قابل قبول نیست. شخصیت، روانشناسی، سرمایه، تحمل ریسک، تجربه و شرایط زندگی هر معامله‌گر متفاوت است.

هدف من این است که با استفاده از تجربه‌ای که در این سال‌ها به دست آورده‌ام، محیطی بسازم که معامله‌گر بتواند بهتر یاد بگیرد، بهتر بررسی کند، تجربه دیگران را ببیند و مسیر خودش را آگاهانه‌تر بسازد.

چیزهایی که اینجا دنبالش هستیم

تجربه واقعی معامله‌گران
بررسی و نقد استراتژی‌ها
بک‌تست و تحلیل داده
مدیریت ریسک و سرمایه
روانشناسی و رفتار معامله‌گر
ابزار، برنامه‌نویسی و اتوماسیون
تجربه‌های واقعی پراپ تریدینگ
یادگیری از اشتباهات یکدیگر

من هنوز هم در حال یادگیری هستم.

تفاوت امروز با سال‌های اول فقط در چیزهایی نیست که یاد گرفته‌ام؛ در چیزهایی است که فهمیده‌ام هنوز نمی‌دانم.

ورود به انجمن TeamTrader ←