در بازار، قبل از اینکه به فکر سود باشید باید مطمئن شوید سرمایهتان دوام میآورد. مدیریت سرمایه از همان شروع کار مشخص میکند در دورههای بد چقدر میتوانید دوام بیاورید و فرصت برگشت داشته باشید.
طبق اماری که انجام شده 85 درصد معامله گران حرفه ای در ابتدای مسیر یادگیری حداقل دوبار کال مارجین را تجربه کرده اند
خیلی از معاملهگرها مدیریت سرمایه را زمانی جدی میگیرند که اولین ضربه سنگین (کال مارجین) را تجربه کرده اند .
قبل از آن، ذهن بیشتر درگیر پیدا کردن استراتژی، نقطه ورود، اندیکاتور و درصد سود است. اما بعد از تمام شدن حساب، سؤال عوض میشود: «آیا اصلاً میتوانم با این مقدار ریسک ادامه بدهم؟»
این مقاله قرار نیست فرمولهای پیچیده مدیریت سرمایه را آموزش بدهد. هدفش چیز سادهتری است: ببینیم چرا مقدار ریسکی که انتخاب میکنیم، فقط روی حساب اثر نمیگذارد؛ روی تصمیمهای بعدی ما هم اثر میگذارد.
وقتی تازه یک استراتژی پیدا کردهایم، معمولاً اولین سؤالی که در ذهنمون میرسد این است که «این استراتژِ چقدر میتواند سود بدهد؟»
اما به نظرم سؤال مهمتر این است: «اگر چند بار پشت سر هم استاپ فعال شود، حساب من چقدر آسیب میبیند؟»
هر استراتژی، حتی اگر در بکتست خوب به نظر برسد، مسیر کاملاً صافی ندارد. دورههای ضرر، افت سرمایه و معاملات ناموفق بخشی از مسیرند.
پس قبل از اینکه به سود احتمالی فکر کنیم، باید بدانیم بالانس حساب چه مقدار نوسان و ضرر را واقعاً میتواند تحمل کند.
یک معامله چقدر باید مهم باشد؟
اگر بعد از باز کردن یا بستن یک معامله واکنش شما خیلی خیلی ناراحت کنند و یا خیلی خوشحال کننده باشد قطعا شما مدیریت ریسک را رعایت نکردید چونکه ذهن شما امادگی این ضرر یا این سود را نداشته مشخص است که این معامله برای ما بیش از حد مهم شده است.
منظورم این نیست که با هر بار سود یا ضرر اصلا نباید هیچ تعقیری در معامله گر ایجاد شود اما اون واکنشی که هیجانی باشد و یا روی رفتار روزمره تاثیر گزار باشد باید بررسی شود .
انتخاب حجم مناسب بستگی به استراتژی، میزان سرمایه، تعداد معاملات همزمان، میزان سود انتظار و تحمل ریسک بستگی دارد. مسئله اصلی این است که یک باخت نباید آنقدر بزرگ باشد که معامله بعدی را از نظر روانی تغییر بدهد.
وقتی یک معامله بیش از حد بزرگ میشود، حد ضرر دیگر فقط یک خروج فنی نیست؛ تبدیل میشود به پولی که نمیخواستیم از دست بدهیم. از همان لحظه میباشد که کیفیت تصمیم گیری و اجرای پلن بهم میریزد
یک ضرر معمولاً مسئله بزرگی نیست. دو ضرر هم شاید در ابتدا مهم نباشد. اما وقتی پنج، شش یا بیشتر معامله پشت سر هم ناموفق میشوند، دیگر نمیتوانی فقط به آخرین معامله نگاه کنی.
اینجاست که باید از قبل میدانستی سیستم استراتژِیی مه داری استفاده میکنی تو در گذشته چگونه عملکردی داشته است.
اگر بکتست چنین دورهای را نشان نداده باشد، ممکن است اولین زنجیره ضرر واقعی برایت شبیه شکست استراتژی به نظر برسد. اما اگر قبلاً آن را دیده باشی، حداقل میدانی چنین مسیری برای سیستم غیرممکن نیست.
مدیریت سرمایه در این مرحله خودش را نشان میدهد. ریسک کوچکتر باعث نمیشود زنجیره ضرر لذتبخش شود یا همچنان در رفتار ما تاثیری نداشته باشد؛ فقط اجازه میدهد قبل از اینکه به تصمیمهای عجولانه برسیم، سرمایه و ذهنمان هنوز فرصت بهینه سازی و ادامه ترید کردن را داشته باشند.
Drawdown فقط یک عدد نیست
وقتی در گزارش یک سیستم میبینی ماکسیموم دراداون مثلاً فلان درصد بوده، ممکن است عدد را یادداشت کنی و رد شوی.
اما یک دراداون واقعی یعنی حداقل 100 معامله، یعنی چندین ماه معامله باید در همه شرایط بازار کار کند که حساب
بتواند تحمل دراداون را تایید کند
در آن دوره (سیکل ضرر ) ممکن است اعتمادبهنفس کمتر شود. ممکن است وسوسه شوی قوانین را تغییر بدهی. ممکن است دنبال استراتژی جدید بروی یا برعکس، حجم را زیاد کنی تا سریعتر برگردی.
برای همین دراداون فقط یک معیار آماری نیست؛ یک تجربه واقعی برای معاملهگران است. در ادبیات مدیریت ریسک هم دراداوون بهعنوان یکی از معیارهای مهم سنجش ریسک و محدودیتهای سرمایهگذاری استفاده میشود.
یکی از سادهترین اشتباهها این است که وقتی استراتژی خوب کار میکند، حجم را زیاد کنیم چون «حالا که مطمئنم، چرا بیشتر سود نکنم؟»
بله اتفاقا تا ریسک را بیشتر نکنیم سود چشم گیری بدست نمیاوریم اما مهم این است که بدانیم در چه شرایطی و چه مقدار ریسک را بیشتر کنیم باید از قبل برای چنین شرایطی برنامه ریزی داشته باشیم نه اینکه یکدفعه تصمیم بگیریم
مثلا من خودم روی هر معامله نیم درصد ریسک میکردم در چالش دوم یک حساپ پراپ بودم حساب یک درصد دیگه نیاز داشت که پاس بشه یعنی با دو معامله دیگر به راحتی حساب پاس میشد طبق استراتژی وارد یک معامله خوب شدم اما اینبار معامله را با حجم بیشتری باز کردم که بتونم در یک معامله یک درصد را بگیرم و حساب پاس بشود معامله در سود رفت من هم استاپ را کمی بزرگتر کردم چون در سود بودم دیگه با خیال راحت منتظر بودم تی پی فعال بشود از اتفاق چند دقیقه بعد یک خبر اومده بود خلاف معامله من و قیمت برگشت ولی من دلیلی نمیدیدم حتی خبرها رو هم چک میکردم اما دلیلی نمیدیدم استاپ را خوشبختانه دستکاری نکردم اما معامله را هم نبستم منتظر بودم برگرده چون همه چیز طبق استراتژی بود قیمت استاپ من را با یک درصد ضرر بست بعد از چند دقیقه تازه خبر منتشر شد و من دلیلش را اونموقع فهمیده بودم اما این معامله باعث شد نه تنها حساب پاس نشود باید دو درصد دیگر سود میکردم یعنی چهار معامله نیاز داشتم .
مشکل اینجاست که همان سیستم، با حجم بزرگتر از نظر ذهنی دیگر همان سیستم قبلی نیست.
ممکن است با ریسک کوچک، یک ضرر را بهسادگی ثبت کنی و سراغ معامله بعد بروی. اما همان ضرر با حجم بزرگ میتواند تمام روز ذهنت را درگیر کند.
حتی پژوهشهای رفتاری روی معاملهگران خرد فارکس نشان دادهاند که عملکرد اخیر میتواند با تغییر اندازه و تعداد معاملات همراه شود؛ یعنی خود نتیجه کوتاهمدت ممکن است روی رفتار ریسک اثر بگذارد.
===================
مدیریت سرمایه از بکتست شروع میشود
نمیشود یک سیستم را فقط با چند معامله آزمایش کرد و بعد برایش تصمیم جدی درباره ریسک گرفت.
وقتی تعداد زیادی معامله داشته باشیم، تازه میتوانیم درباره Win Rate، میانگین برد و باخت، زنجیره ضرر، Drawdown و شکل منحنی سرمایه صحبت کنیم.
این همان نقطهای است که طراحی استراتژی، بکتست و مدیریت سرمایه به هم وصل میشوند.
اگر استراتژی هنوز رفتار مشخصی ندارد، عدد ریسک هم بیشتر شبیه حدس است. وقتی رفتار سیستم را بهتر میشناسیم، میتوانیم تصمیم آگاهانهتری درباره میزان سرمایهای که در هر معامله در معرض نتیجه قرار میدهیم بگیریم.
ریسک، باز هم ریسک است
یک اشتباه رایج این است که چند معامله همزمان را جدا از هم ببینیم.
اگر چند معامله روی داراییهای مرتبط یا تحت تأثیر یک عامل مشترک باز باشند، ممکن است ریسک واقعی بیشتر از چیزی باشد که روی هر معامله بهتنهایی میبینیم.
در مدیریت ریسک حرفهای، محدودیتهای ریسک میتوانند در سطح موقعیت، سناریو و کل پرتفوی تعریف شوند؛ یعنی فقط خود معامله مهم نیست، مجموع مواجهه هم اهمیت دارد. citeturn0search2
برای یک معاملهگر شخصی هم همین منطق قابل استفاده است: قبل از اینکه بگویی «هر معامله فقط مقدار کمی ریسک دارد»، ببین مجموع معاملات باز چه تصویری میسازند.
وقتی میخواهی ضرر را سریع جبران کنی
شاید خطرناکترین جمله بعد از یک ضرر این باشد: «معامله بعدی جبرانش میکنم.»
از همین جمله خیلی چیزها شروع میشود: افزایش حجم، ورود عجولانه، گرفتن معاملهای که کامل نیست و گاهی باز کردن چند معامله همزمان.
مشکل این است که بازار هیچ تعهدی به جبران ضرر قبلی ما ندارد.
معامله بعدی باید فقط بر اساس همان قوانینی گرفته شود که اگر معامله قبلی سودده بود هم میگرفتیم.
اگر برای جبران ضرر مجبور شدیم قوانین را تغییر دهیم، دیگر در حال اجرای همان سیستم نیستیم.
مدیریت سرمایه باید با زندگی تو همخوان باشد
یک نکتهای که کمتر درباره آن حرف زده میشود این است که ریسک مناسب فقط به حساب معاملاتی مربوط نیست.
اگر پولی که وارد معامله کردهای برای هزینههای ضروری زندگی لازم است، حتی یک Drawdown معمولی میتواند فشار بسیار بیشتری ایجاد کند.
در چنین شرایطی ممکن است روی کاغذ ریسک قابل قبول باشد، اما در عمل نباشد.
به همین دلیل مدیریت سرمایه برای هر معاملهگر یک نسخه یکسان ندارد. عددی که برای یک نفر قابل تحمل است، ممکن است برای دیگری باعث شود بعد از دو ضرر نتواند طبق برنامه معامله کند.
جمعبندی: سرمایه برای ادامه مسیر است
اگر بخواهم مدیریت سرمایه را خیلی ساده تعریف کنم، میگویم: طوری ریسک کن که یک دوره بد نتواند تو را از بازی خارج کند.
قرار نیست مدیریت سرمایه باعث شود هیچ ضرری نداشته باشی. قرار است ضررها در محدودهای بمانند که سیستم فرصت داشته باشد دوباره کار کند و خودت هم بتوانی بدون تغییر ناگهانی قوانین ادامه بدهی.
برای همین مدیریت سرمایه را نمیشود از استراتژی و بکتست جدا کرد. و بعد از باز شدن معامله، همین تصمیمها وارد مرحله مدیریت معامله میشوند.
یک نگاه ساده اما مهم:
اول کاری کن سرمایهات فرصت ماندن داشته باشد؛ بعد درباره اینکه چطور بیشترش کنی فکر کن.